تبليغاتX
دروغکی عاشق نشو ..
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
دلشدگان
 

 

  

تقدیم به امید زندگانی ام

 تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب

 تقدیم به اشکهای سوزان روی کوه گونه هایت

 تقدیم به خنده های دلنشینت و نگاه های پنهانت

تقدیم به تو ای خیال من

 ای آسمان قلبم و ای سرچشمه ی الهام من

 تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم

 تقدیم به تو که یادت از فکر من

عشقت در قلب من

 و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگار

 و عطر مهربانیت همیشه در وجودم جاریست

 

                                            

 

دلیل اینکـــــــــــه آرومـــــــــــــــــــــــــــــــم، امید لــــــــــــمس دستاتـــــــــــه

هــــــــــــــمین لبـــــــــخند پنهانی ، کنار لـــــــــــــــحن گیراتـــــــــــــــــــه

دلیــــــــــــل اینکــــــــــــــــه تنهایـــــی ، همین دستای تنهامـــــــــــه

همین دنیای تاریکـــــــــــــم ، همین تردیــــــد چشمامــــــــــــــــه

شبیه حـــــــــس پژمــــــردن ، دچار شک و بــــــــی رنگـــــی

من آرومــــــــــــــــــم تو تنهایی ، حقیقت داره دلتنگــــی

هنوزم میشه عاشق شد ، هنوزم حال من خوبــــه

ببین دنیا پر از رنگــــــــــــــــــه ، هنوزم عشــــــق محبوبـــــــه

تو دلــــــگیری نمـــــــــــــی دونی ، چه رویایی به مــــن دادی

اگه فکر می کنی سردم ، برو رد شـــــــــو ، تـو آزادی

نمـــــــــــــــــی دونی چقد سخته ، تو پشت نبض دیواری

نمــــــــی دونــــــــم تو این روزا ، چــــه احساسی به مــن داری

نــــــــــــه اینکه ســــــــرد و مــــغرورم ، نـــــه اینکه دور از احساسم

بزار دست دلــــــــم رو شـــــــــه ، بـــــــــــزار رویـــــــــا رو بشناســـــــم

تمــــــــــــــــــوم شهــــــــــــــــــــــر خــــــوابیدن ، مــن از عشق تـــو بیدارم

یـــــــــــه روزی مـــــــــــــی فهمی از چشمـــــــام ، چـــــه احساسی به تو دارم

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط مريم   | 

 

 

 

شروع مي كنم به از تو نوشتن كاغذ مست مي گردد قلم به رقص در مي آيد

نمي دانم چرا هر وقت مي خواهم

 چيزي از تو بر روي كاغذ بياورم واز تو بنويسم وجودم،قلمم،كاغذم همه و همه به وجد مي آييم.

عزيزم!تمام  شب در خيالت گريستم

هنوز پاييز چشمانت را روي شاخه هاي سرد انتظار جستجو مي كنم

نمي داني چقدر محتاج توام.

هنوز كاغذهايم به شوق نگاهت رنگ كاهي را پس مي زند وتمام شب وتمام ثانيه ها، يكي يكي

 مي گذرندوبه دريا ها اشك هايم روان مي شوند انگار تاب ديدن پاييز چشمانت را ندارد

كاش برگردي زود،كوچه بي تو دل تنگي دارد كاش برگردي زود ومي ديدي كه دلم بي تو چه حالي دارد

ببيني كه هنوز حلقه زرد خورشيد داغ تنهايي من را دارد كاش زود برميگشتي

 تا قاب عكس روي ديوار تهي از چهره تو نباشد

 وتمام صفحات دفترم از حرف ونگاه واسم تو پر شود كاش زود بر مي گشتي.

تو اگر برگردي

 من تمام شاخه هاي گل ياس را با تمام احساس تقديمت مي كنم.

 

 

در كنج دلم عشق كسی خانه ندارد

كس جای در این منزل ویرانه ندارد

دل را به كف هر كه دهم باز پس آرد

كس تاب نگهداری دیوانه ندارد

 

شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از

 توگرفتند....... عشق بورز به آنهاکه دلت را

 شکستند . دعا کن برای آنها که نفرینت کردند

 درخت باش .... بر غم تبرها ...

 پرواز کن به کوری چشم خفاشهاااااا

 بهار شو بخند که خداوند همیشه بیدار است .

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 8:38 قبل از ظهر  توسط مريم   | 

 

 

از تمام دنيا فقط چشمهايت را خواستم ،آيا آسمان سهم زيادي از دنياست؟

 

نمی زارم نوازش کسی شب ناز مژه هاتو خواب کنه

نمی زارم خونه آرزوموکسی با اومدنش خراب کنه

نمی زارم یه غریبه بانگاش پادشاه دل بی ریات بشه

من میخوام خودم پرستشت کنم

نمی زارم که کسی خدات بشه

 

 

حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد

آن نگاه نگرانت دل تبدار مرا خوابم کرد

بی جهت نیست که مست رخ زیبای تو ام

لب گلگون تو در دشت خزان آبم کرد

مستی ام جام نگاهی ز افق های تو بود

آه ،آن صورت مهتاب تو در خوابم کرد

شهر را از تب بیماری من جایی نیست

راه گم کرده به دنبال تو آواره و ویرانم کرد

اشکم از دیده به گرمای نفسهای تو بود

جام اندوه تو مرهم و همرام کرد

ازکسی که دوستش داری ساده دست نکش

 شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی

 از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبورنکن 

چون شاید هیچ وقت هیچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط مريم   | 

 

 مـهـدی بـــیا...

                                  

 

باران

دیریست دلم گرفته باران            اشکم که ز غم سرشته باران

چندیست "اسیر دست اویم"       بر لوح دلم نوشته باران!

باران! دل من چو راز دارد،           از او طلب نیاز دارد،

آن ماه سفر کرده ی دیروز،         مرغیست خموش و ناز دارد.

باران به دلم غمی نشسته          من بال و پرم. ولی شکسته!

باران مه من چه حال دارد؟؟؟       این دل ز تو هم سوال دارد!

باران برِ من ببار باران                   از او خبری بیار باران

آه ای دل ناصبور، صبری             آرام بمان، قرار قدری...

 

منتخب صلوات شعبانیه

... اَللّـــهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَـمَّد وَآلِ مُحَمــَّد،

وَاعْمُرْ قَلْبى بِطاعَتِكَ، وَلا تُخْزِنى بِمَعْصِيَتِكَ، وَارْزُقْنى مُواساةَ
 
مَنْ قَتَّـرْتَ عَلَيـْهِ مِنْ رِزْقـِكَ، بِـما وَسـَـعْتَ عَلَىَّ مِنْ فَضْـلِكَ، وَنَشـَرْتَ عَلَىَّ
 
مِنْ عَدْلِــكَ، وَاَحْيَيْـتَنى تَحْــتَ ظـِلّـِكَ، وَهـــذا شَــهْرُ نَبِــيِّكَ ســَيِّدِ رُسُــلـِكَ، شَعْــــــبانُ
 
الَّـذى حَفَـفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحـْمَةِ وَالرِّضـْوانِ، اَلَّذى كـانَ رَسُولُ اللهِ صـَلَّى اللهُ عَلَـيْهِ وَالِه وَسـَلَّمَ

 يَدْاَبُ فى صـِيامِهِ وَقِــيامِهِ فى لَيـاليـهِ وَاَيـّامِهِ بُخــُوعاً لَكَ فـى اِكـْرامِهِ وَاِعْــظـامِهِ اِلى مَحَــلِّ حِمـامِهِ ...

 

 

میلاد منجی عالم بشریت بر همه شیعیان مبارک باد امید به اینکه ما از رهروان آن بزرگوار باشیم

باز دلم میل جنون کرده است                باز هوای خط خون کرده است

هر که گذر کرد ز میخانه ات                   مست شد از سایه پیمانه ات

یاد تو کردم دلم از غم گرفت                   قلب ز هجران تو ماتم گرفت

عطر وجودت همه عالم گرفت                می شود از دست تو خاتم گرفت؟

درک حضور تو نیاز من است                  سوی تو هر وعده نماز من است

سجده به تربت همه کار من است          روضه ارباب که یار من است

یک نظری کن که مسیحا شوم              جلوه نما  تا که چو موسی شوم

زنده کنم جان به تن مرده ام                 باز کنم نیل که رزمنده ام 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 1:20 بعد از ظهر  توسط مريم   | 

 

 

سلام به قاصدكهاي خبر رسان كه محكوم به خبرند

و سلام به شقايقهايي كه محكوم به عشقند

 و سلام به تو كه محكوم به دوست داشتني

 

 

 

 

سکوتــــــ عجیبی دارد اینـ ـجا

 

با خود چه کردهـ ای!؟ با من چه می کنی !؟

 

دلم برایتــــ تنگــــ می شود وقتی می خوانمتــــــ،

 

وقتی بلند بلند می خوانمتــــــ

 

تنهایی عجیبی استــــــ، دیوانهـ ام می کند گاهی

 

کاش اینـ ـجا بودی، درستـــــــ روبروی من!

 

سکوتــــــ می کردیم و در آن سکوتـــــــ می خواندیم ـهمدیگر را...!

 

تقدیم به کسی که ....

  

امشب باد وحشي در بيابان مي وزد

وه! چه مشتاقم كه باران را حس كنم

و بگذارم! اين سر شك تنهايي را بشويد و با خود ببرد

و باز ما را به هم برساند

چون وقتي به چشمانت نگاه مي كنم دنياي ديگري در برابر خود مي بينم

تو در تصور من نزديكترين نشانه بهشتي

و مي دانم كه براي همیشه عاشق تو خواهم بود

پس نزديكم بيا و دستهاي لطيفت را در دستهايم بگذار

مي خواهم تمام شب تو را پيش خود نگه دارم

و اگر از خواب برخيزي در كنارت باشم

تا بگويم دوست دارم

 

در آن زمان که امیدت برید از همه جا ، ببین کیست امیدت ،

بدان که اوست خدا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 11:34 بعد از ظهر  توسط مريم   | 

 

 

 

می‌نشیند سخنت در دل و جانم چه کنم
می‌شود همنفس نای نهانم چه کنم

دل شوریده‌‌ی من چون که شراب تو چشید
آنچنان گشت که از او به فغانم، چه کنم

نه عجب گر دلم از سردی این شب بگرفت
یار خورشید و سحرخنده‌ی آنم چه کنم

هین مگو چند ز صبح و نفسش یاد کنی
زنده است از دم او روح و روانم چه کنم

در دل چشم تو آن شعر چنان آب روان
خوانده‌ام لیک نیاید به بیانم چه کنم

عهد کردم که دگر سفره دل نگشایم
عشق فریاد برآرد ز نهانم چه کنم

به رطب باز کنم روزه‌ی خود بار دگر
باز مهمان لبت در رمضانم چه کنم...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 9:11 بعد از ظهر  توسط مريم   |